شهادت برادرم اراده ما را برای جهاد بیشتر میکند
خواهر شهید حسینزاده گفت: به تکفیریها میگویم که خیال باطل به سرتان نزند که با شهید کردن حمید و دیگر جوانان ما، سنگرمان را خالی کردید بلکه اراده ما را برای جهاد و شهادت در راه خدا بیشتر کردید.
به گزارش حیات، پیکر شهید مدافع حرم از لشکر فاطمیون «حمید حسین زاده» صبح سه شنبه (21 آذرماه) در مشهد مقدس تشییع شد.
تشییع پیکر شهید ساعت ۹ از مقابل حسینیه پیروان دین نبوی واقع در خیابان نواب شروع شد و پس از قرائت زیارت عاشورا و مداحی تا حرم مطهر امام هشتم ادامه یافت. پیکر مطهر پس از طواف بر گرد مضجع شریف حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و اقامه نماز میت توسط آیت الله طباطبایی، برای خاکسپاری به گلزار شهدای بهشت رضا (ع) منتقل شد.
«پریسیما حسینزاده» خواهر شهید حمید حسینزاده در گفتوگو با خبرنگار دفاع پرس اظهار داشت: خانواده ما اهل منطقه سرپل ولایت مزارشریف افغانستان است. پدر و مادرم سال ها پیش به ایران مهاجرت کردند. حمید ۲۱ تیرماه سال ۱۳۶۹ در مشهد متولد شد. ما شش خواهر و برادر هستیم و حمید فرزند آخر خانواده بود که او را تقدیم حضرت زینب (س) کردیم.
وی افزود: حمید دو ساله بود که پدرمان به رحمت خدا رفت و تا دوم راهنمایی درس خواند. خیلی علاقه به درس خواندن داشت که در آینده برای جامعه و خانوادهمان آدم مفید و باعث سربلندیمان شود. ولی برادر بزرگم دست تنها بود و مادرم هم کار می کرد، حمید درسش را رها کرد و مشغول به کار شد و تا قبل از پیشامد جریان سوریه در شغل بسته بندی مشغول بود.
خواهر شهید حسین زاده گفت: از میان تمام خواهرها و برادرهایمان من و حمید خیلی با هم صمیمی بودیم و محرم راز یکدیگر بودیم. سال ۹۳ بود و در حال گفتوگوهای روزمرهمان بودیم که گفتم می خواهم به مسافرت بروم. حمید گفت که من هم قرار است به مسافرت بروم و باید برایم یک رضایتنامه بنویسی. پرسیدم چرا من؟ خودت بنویس که گفت نه تو سوادت از همه بیشتر است دوست دارم تو بنویسی و مادر امضا کند. شرط تحویل رضایتنامه را گفت که مقصدش سوریه است و می خواهد برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) برود. مخالفت کردم که نرو، آنجا جنگ است و امکان دارد برایت اتفاقی بیافتد. گفت آبجی اگر من نروم و بیایند اینجا تو را به اسارت ببرند دیگر نمیتوانی با خیال راحت در کمال امنیت با دوستانت به مسافرت بروی. باید برای دفاع از ناموس خدا و ناموس خودمان بروم. رضایتنامه را نوشتم، به مادرم نیز گفتیم و مادرم امضا کرد و حمید با فاطمیون راهی سوریه شد.